الفيض الكاشاني

311

ترجمة الحقائق ( فارسى )

رخصت در پرده از روى اين برداشتن وارد نشده و اولى سكوت از آن و پيرو شرع بودن است و غرض معلوم گرديد بدون احتياج به كشف سرّ قدر . فصل [ در شكر و راه تحصيل آن ] و امّا شكر عبارت است از شناختن آنكه نعمت از جانب نعمت دهندهء آن « 1 » است و فرح داشتن به آن و عمل به موجب فرح كردن به گذرانيدن خير در خاطر و حمد « 2 » خدا را كردن و نعمت را در طاعت خدا صرف كردن . امّا شناختن نعمت را از منعم آن است كه بداند كه هر نعمتى از جانب خداست و منعم حقيقى اوست و واسطه‌ها از جانب او مسخّرند در رسانيدن نعمت ، و در حقيقت آن كسى كه واسطه‌ها را مسخّر ساخته « 3 » نعمت را او داده و در دل ايشان از اعتقادات و اراده‌ها چيزى چند انداخته كه مضطر شده‌اند در رسانيدن نعمت . و هركه اين را بداند شكر خدا را كرده ، و اين است شكر كردن به دل . و امّا فرح به منعم داشتن با هيئت خضوع و تواضع آن نيز في نفسِه شكرى است على حده چنانچه شناختن نعمت از منعم شكر است . و اگر فرح تو به منعم باشد و بس نه به نفس نعمت و نه به رسانيدن آن و از آن حيثيّت باشد كه به سبب آن قدرت دارى بر متوسّل شدن به قرب خدا و در جوار او بودن پس اين مرتبه عالى است در شكر و علامتش آن است كه خوشنود به دنيا نباشى « 4 » مگر به چيزى كه وسيلهء آخرت و مُعين بر آن باشد و غمگين شوى از هر نعمتى كه غافل سازد تو را از ياد خدا و باز دارد تو را از راه او ، و اين نيز شكر به دل است . و امّا عمل نمودن به موجب فرحى كه حاصل شده است از شناختنِ منعم آن است كه قيام نمايى به آنچه مقصود و محبوب منعم است و اين به دل و زبان و جوارح

--> ( 1 ) . a s - آن . ( 2 ) . s a + و شكر . ( 3 ) . s + گردانيده . a + و . ( 4 ) . نباشى / a مباش .